دکتر منصف

خرید بک لینک




وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ ۸۰ شعراء


و چون بیمار شوم او مرا درمان مى بخشد


من این نعمت بزرگ سلامتی را شکر می گویم قبل از آنکه هر آسیبی از دنیا بنا بر مشیت تو آن را به مخاطره اندازد . پس ستایش ازآن توست بر این سلامتی که همچنان از آن بر خوردارم .



یه روز از کلاس که برگشتم دیدم سعیده و فرزانه هر دوشون مریض شدن و دارن از درد به خودشون میپیچن

هر چی ازشون سوْال کردم چی شده چی خوردین، چیزی دست گیرم نشد، فقط گفتن از صبح دل درد و سر درد و بدن درد عجیبی داریم....

تو خونه ما وقتی کسی مریض میشه تا وقتی خوب بشه باید چند مرحله رو طی کنه


اول درمان خونگی: خب من خاکشیر و نبات داغ دادم بهشون، اما خوب نشدن

مرحله دوم: مراجعه به اینترنت: نوشته بود نوشابه و ابلیمو، رفتم تهیه کردم و به خوردشون دادم، اماااا خوب نشدن که در واقع اثری نداشت.

مرحله سوم : مراجعه به داروخانه است! چون حبیب اعتقاد داره بهترین دکتر، دکتر داروخانه است

خلاصه از داروخانه با توجه به احوالاتشون یه قرص گرفتم و خوردند

یه کم اروم شدن اما خوب نه



بالاخره ترس بَرَم داشت گفتم مجبوریم مرحله اخر رو امتحان کنیم اونم رفتن به درمانگاهه!!

حاضر شدیم و با یه دردسری دوتا مریض رو بردیم درمانگاه شبانه روزی


چون آخر شب بود خلوت بود

سریع ویزیت شدیم


رفتیم تو اتاق دکتر، جریان رو تعریف کردیم

دکتر یه نگاهی انداخت گفت خیلی خطرناکه باید همین الان برن آندوسکوپی و آزمایش !!!


همینطور که داشت نسخه میپیچید و تند تند سعی میکرد حرف بزنه ، من یهو گفتم ببخشید آقای دکتر من نمیخوام تو کار شما دخالت کنم ولی اینایی که شما میفرمایید اگه یکیشون بود درست بود ولی نمیشه دوتاشون یه مدل بیماری خطرناک گرفته باشن اونم یه شبه! .

یه دفعه دکتر رفت تو فکر ... انگار ته دلش گفت راست میگه ها!!!

بعد گفت خب این دارو هارو بگیرید بخورن اگه خوب نشدن برید ازمایش بدید...

بعد من اسم داروهایی که از دکتر داروخانه گرفته بودم گفتم ، دکتر یه نگاه کرد گفت خب دیگه چه کار کردید؟

گفتم نوشابه و آبلیمو هم قاطی کردم دادم خوردن !

بعد دکتر یه نگاه عاقل اندر سفیه به ما انداخت و به افق خیره شد نسخه رو پاره کرد و گفت برید پول ویزت رو از صندق پس بگیرید

به سلامت

گفتم عه چرا اقای دکتر؟ چیزی شده ؟

گفت نخیر سرکار خانم

شما خودتون دختراتون رو درمان کردید

یه کم صبر میکردید نیازی نبود بیاید درمانگاه!!

ایشالا تا فردا خوب میشن

فقط یادشون باشه غذاهای قاطی پاتی نخورن!

بعدا سعیده و فرزانه فهمیدن که دیشب نصف شب که گرسنه میشن شیر میخورن! این در حالی بود که شام ماهی خورده بودند!!! واسه همین حالشون خراب شده بود

از قدیم گفتن لبنیات و ماهی با هم نمی سازه همینه.

خداروشکر فرداش هر دو خوب شدند.


لطفا نظر بدید

تنها یک آرزوست...

ما را در سایت تنها یک آرزوست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 154 تاريخ: چهارشنبه 22 دی 1395 ساعت: 0:26

صفحه بندی