فرشته مهربون

خرید بک لینک


امْ کُنْتُمْ شُهَداءَ إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قالَ لِبَنیهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدی قالُوا نَعْبُدُ إِلهَکَ وَ إِلهَ آبائِکَ إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ وَ إِسْحاقَ إِلهاً واحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ 133 بقره


آیا شما حاضر بودید ، آنگاه که مرگ یعقوب فرا رسید و به فرزندانش گفت : پس از من چه چیز را می پرستید ؟ گفتند : خدای تو و خدای نیاکان تو ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را به یکتایی خواهیم پرستید و در برابر او تسلیم می شویم




باید دنیا را کمی بهتر از آنچه تحویل گرفته ای، تحویل دهی.

خواه با فرزندی خوب.

خواه با باغچه ای سرسبز.

خواه با اندکی بهبود شرایط اجتماعی.

و اینکه بدانی حتی فقط یک نفر با بودن تو ساده تر نفس کشیده است.

این یعنی تو موفق شده ای.


گابریل_گارسا_مارک


وقتی تودنیا زندگی میکنی و مرگ اطرافیان رو میبینی فکر نمیکنی یه روز هم نوبت خودت بشه.

فکر میکنم ما مثل بچه ای میمونیم که سرگرمه اسباب بازی هاش و غافل از دور و برش!!!


دوست دارم در لحظه مرگم هوشیار باشم و بتونم حرفامو بزنم یا لااقل یه خداحافظی خوبی داشته باشم که بتونم راحتر برم مثل حضرت یعقوب .



منظر خانم یه خانم مهربون تو محله ما که تخصص عجیبی داره که با هیچ مدرک دانشگاهی نمیشه این تخصص رو بگیری


حالا بشنوید از هنر منظر خانم !!!!!

تو محل هر کسی که دور از جون شما دیگه چند روز در رختخواب بود و اطرافیان منتظر غزل خداحافظیش بودن و نمدونستن که در اون لحظه باید چه کار هایی انجام بدن دوان دوان به سراغ این خانم مهربون میرفتن.


وقتی بالای سر محتضر میرسید با یک نگاه کارشناسی اعلام میکرد که :


رختخواب را رو به قبله کنید دورشو خلوت کنید بچه هاشو صدا کنید و.... چیزایی دیگه که الان دارم کم کم خودم میترسم چون نیمه شبه که دارم مینویسم


بعد نمیدونم چه جوری بود که تو این چند روز اتفاق خاصی نمیفتاد ولی تا چن ساعت بعد از ویزیت ایشون دیگه خیلی شیک و مجلسی کار تموم میشد .

با یک نگاه تشخیص میدادن که دیگه کار تموم شد وچشم هارو میبستن و ......


به مادر شوهرم همه میگفتیم مادر


حالا بعد از یه دوره بیماری مادر به یه مرحله ای رسیده بود که باید میرفتیم سراغ متظر خانم .

وقتی مادر منظر خانم رو بالای سرش دید, حالش دگرگون شد انگار فرشته مرگ رو دیده


خب از قبل یادش بود که تخصص منظر خانم تو چی بوده چون نمیتونست حرف بزنه ولی با چهرش داشت به همه ما میگفت که این اینجا چکار میکنه و فهمید انگار وقت رفتنه .


تشخیص درست بود گفت رو به قبله کنید دورشم شلوغ نکنید سر و صدا هم نکنید چیزی نمونده


اینارو گفت و داشت میرفت که حمید اومد جلو گفت:

منظر خانم هر کی شما رو میبینه خود به خود میمیره از ترس


فکر نکنم مادر دیگه با دیدن شما از جاش بلند شه


آقا اینو که منظر خانم شنید چنان عصبانی شد ....که گفت دیگه هر اتفاقی هم افتاد دنبال من نییاید ببینید این بچه به من چی میگه !!! خلاصه همه شروع کردیم به دعوا کردن حمید و دلداری دادن و معذرت خواهی از منظر خانم .

رفت ولی تشخیصش درست بود چن ساعت بعد دیگه مادر خدا بیامرز از پیشمون رفت و همون موقع فرستادیم دنبالش ولی گفت نمیام خلاصه با اصرار که بچه بوده یه حرفی زده شما ببخش اومد بالای سر مادر و کارای تکمیلی ...


خدایا وقت رفتن ازت میخوام خودت هوامو داشته باشی خودت میدونی من چقدر ترسو هستم


توفنی مسلما

تنها یک آرزوست...

ما را در سایت تنها یک آرزوست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 180 تاريخ: چهارشنبه 22 دی 1395 ساعت: 0:26

صفحه بندی