فَبَعَثَ اَللّٰهُ غُرٰاباً یَبْحَثُ فِی اَلْأَرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوٰارِی سَوْأَةَ أَخِیهِ قٰالَ یٰا وَیْلَتىٰ أَ عَجَزْتُ أَنْ أَکُونَ مِثْلَ هٰذَا اَلْغُرٰابِ فَأُوٰارِیَ سَوْأَةَ أَخِی فَأَصْبَحَ مِنَ اَلنّٰادِمِینَ (٣١) مائده
آن گاه خدا کلاغی را برانگیخت که زمین را به چنگال حفر نماید تا به او بنماید چگونه بدن مرده برادر را زیر خاک پنهان کند. (قابیل) گفت: وای (بر من) آیا من از آن عاجزترم که مانند این کلاغ باشم تا جسد برادر را زیر خاک پنهان کنم؟ پس (برادر را به خاک سپرد و) از این کار سخت پشیمان گردید
من برا هر آیه ای یه اسم میذارم مثلا ایه31 مائده رو گذاشتم مراسم تدفین هابیل .
راستی قابیل هابیل رو تلقین داد ؟؟؟
قابیل هابیل رو همینطوری بی سر و صدا بدون آدم و حوا خاکش کرد وای اگر الان بود چه دعوایی میشد , که چرا صبر نکردی همه بیان بعد خاکش کنی ... بگذریم
داشتم فکر میکردم چرا وقتی مرده رو خاک میکنن بهش تلقین میدن مگه اون موقع بدردش میخوره؟؟؟
, از چن نفر پرسیدم گفتن هنوز روح و جسم کامل از هم جدا نشدن پس جسم هنوز به قولی درک داره.
و حالا که قراره امشب یه سری سوال و جواب بین مرده و فرشتگان نکیر و منکر ردو بدل بشه و برای اینکه مرده هل نکنه چون اضطراب داره ما بهش میگیم که اونم تکرار کنه .( تقلب میرسونیم )
البته نمیدونم زیاد قانع نشدم اگه بخواد دین و ایمان آدم با این دوتا سوال درست دربیاد که نمیشه؟؟؟
اینکه یه چیزی رو تکرار کنیم تا یادمون نره !!!
ولی اینو قبول کردم که اضطراب باعث میشه آدم خیلی از داشته هاشو فراموش کنه .
خیلی سخته میگن چون مرده جاش عوض میشه ودیگه حالت عادی نداره شاید نتونه به سوال ها درست جواب بده .خب فوقش میشه 15 یا مشروط میشه.
ولی اخه همون شب امتحان رو شروع میکنن یه خورده به نظرم .... هیچی هیچی به کار خدا نمیشه ایراد گرفت☺️☺️☺️
خیلی ناراحتم دارم فکر میکنم اون شب چکار کنم تنها , تاریک بدون وسیله تازه اینا به کنار اول حساب کتابه خدایا کمکم کن .
یاد امتحان نهایی پنجم دبستان افتادم که برای اولین بار باید میرفتیم یه مدرسه دیگه امتحان میدادیم من همیشه تو امتحان نهایی ها اضطراب داشتم .
چند سال پیش برای مسابقات کشوری حفظ رفته بودیم مشهد , مسابقه خیلی شیرینه ولی پر از استرس یعنی انگار از مسافرت هیچی نمیفهمی همش داری میخونی تا نوبتت بشه بعد استرس داری تا جوابش بیاد.
تو سالن نشسته بودم تا نوبتم بشه چن نفری خوندن دیگه نزدیک بود منو صدا بزنن که قبل از من یه خانم رفت بالا تو جایگاه نشست داور خب اول یه خورده حرف زد تا جو سالن عادی بشه بعد گفت بفرمایید خودتونو معرفی کنید از کدوم استان ؟
این یک بار جوابی نیومد . برای بار دوم : خودتونو معرفی کنید از کدوم استان ؟
جوابی شنیده نشد ماها همه زیر لب میگفتیم عروس رفته گل بچینه .
دفعه سوم داور حرصش دراومد گفت خانم حرف بزن اسمت چیه ؟؟؟
که آقا عروس کجا بود گل و گلاب کجا؟
بیچاره از ترس لال شده بود اسم خودشم یادش رفته بود .
فقط یواش گفت نمیدونم !!!!
همه سالن سکوت کرده بودن و داور دید این بنده خدا که انگار اولین بارش بود مسابقه میداد و حسابی ترسیده بود صدق الله گفت و راهنماییش کردند که برگرده .
راستی شب اول قبر چیزی یادمون میمونه که از این سال های زندگی یه جواب درست و درمون بدیم .کاش فقط بدونیم اصلا کی بودیم .
خدا خودش کمک کنه که حتما کمک میکنه مطمئنم . حتما نظر بذارید لطفا
ما را در سایت تنها یک آرزوست دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 169