یَسْتَخْفُونَ مِنَ اَلنّٰاسِ وَ لاٰ یَسْتَخْفُونَ مِنَ اَللّٰهِ وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ یُبَیِّتُونَ مٰا لاٰ یَرْضىٰ مِنَ اَلْقَوْلِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطاً (١٠٨)نساء
از مردم شرم میکنند ولی از خدا شرم نمیکنند و حال آنکه او با آنهاست هنگامی که شبانگاه سخنانی ناپسند در دل میاندیشند، و خدا (در آن حال هم) به هر چه کنند آگاه است
سال 64 بود عروسی دوست حبیب بود که اتفاقا با هم همسایه بودیم .
تازه انقلاب تموم شده بود جنگ بود و خب یه سری قوانین برا مردم هنوز تازگی داشت .
عروسی تو سالن بود و اون سال ها اگه صدای موزیک زیاد بود از کمیته میومدن برای تذکر البته خودتون میدونید تذکر چیه
خلاصه برادران و خواهران کمیته نیت خیر داشتن ولی نمیدونم چرا مردم ازشون میترسیدن هنوز برام روشن نشده .
رفتیم عروسی ,خب عروسی بود با همه رسم و رسوماتش.
شام که خوردیم چون من تنها بودم زود لباس هامو تنم کردم و آماده شدم .
اون وقتا مقنعه مد بود اونم از نوع مشکی که سرم کردم و روی صندلی در ورودی سالن نشستم تا حبیب منو صدا کنه که بریم .
چند دقیقه که نشسته بودم یه لحظه دیدم یه ول وله ای تو سالن شده همه دارن تند تند لباس میپوشن ,روسری سر میکنن و خودشونو جم و جور میکنن فکر کردم موش اومده تو سالن چون جیغ میکشیدن و این طرف اون طرف میرفتن من با تعحب داشتم نگاه میکردم
که دیدم مادر داماد که همسایه بود یه دفعه اومد جلو من بعد به بقیه گفت اینو میگید کمیته ای و شروع کرد به خندیدن .....
این که خانم حبیبه همسایمونه کمیته کجا بود !!!
تازه فهمیدم چی شده
مقنعه مشکی و نشستن روی صندلی در ورودی و نگاه کردن به خانم ها کار دستم داده بود .
بعد از کلی خنده همه راحت شدن و با خیال راحت رفتن تا به بقیه مراسم برسن.
راستی اگه از خدا هم اینقدر که از یک کمیته ای مترسیم میترسیدیم چه زندگی زیبایی داشتیم . لطف کنید نظر بذارید
ما را در سایت تنها یک آرزوست دنبال میکنید
برچسب: ترس,ترسناک,ترسناک ترین فیلم 2016, نویسنده: بازدید: 138