هَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ ضَیْفِ إِبْرَاهِیمَ الْمُکْرَمِینَ ۲۴
آیا خبر مهمانان ارجمند ابراهیم به تو رسید (۲۴)
إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقَالُوا سَلَامًا قَالَ سَلَامٌ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ ۲۵
چون بر او درآمدند پس سلام گفتند گفت سلام مردمى ناشناسید (۲۵)
فَرَاغَ إِلَى أَهْلِهِ فَجَاءَ بِعِجْلٍ سَمِینٍ ۲۶
پس آهسته به سوى زنش رفت و گوساله اى فربه [و بریان] آورد (۲۶)
برای اولین بار بود میرفتم کربلا اونم تو اربعین پیاده روی, همه چیز دیدنی بود لحظه لحظه ها باید ثبت میشد فقط راه میرفتیم و حظ میبردیم .
راستی بهشت هم اینقدر لذت داره؟
این همه عشق چه طور یکجا جمع شده بود؟ چطور مردم با زبان های مختلف کنار هم مهربانی رو تجربه میکردند.
فقط مهمان نوازی عراقی ها دیدنی بود با تمام توان خستگی ناپذیر در خدمت مردم بودند.
داشتم فکر میکردم اینا تمام وسایل زندگیشونو در اختیار مردم گذاشته بودن بدون یه ذره ناراحتی .
راستی اگه این اتفاق تو شهر ما قرار بود بیفته مثلا تهران ما چه طوری پذیرایی میکردیم ؟
میتونستیم چندین روز کار و زندگی رو تعطیل کنیم تا مردم راحت زیارت کنند.
البته هیچ جوابی نتونستم به خودم بدم ولی میدونم جوابم خیلی مثبت نبود,
❤️❤️❤️
راستی تا حالا شما جو گیر شدید؟؟؟؟
پارسال تو خونه ما هر کس جدا رفته بود من با فرزانه بودم سفر ما طولانی شد ولی حبیب زود برگشته بود چون ماشین هم برده بود با خودش.
وقتی برگشتم تهران وارد خونه که شدم انگار وارد موکب عراقی ها شده بودم خونه که نبود شهر شام تمام خستگی راه ومسافرت موند تو تنم .
فقط موندم تا حبیب اومد گفتم اینجا چه خبره؟؟
گفت هیچی بابا چند روز مهمون داشتم از مرز که با ماشین برگشتم چن نفر با خودم آوردم بعد دیدم این همه عراقی ها از زائرا پذیرایی میکنن منم به اینا گفتم بییاید اول بریم خونه ما دو روز بمونید حمام برید لباس هاتونو بشورید و پذیرایی بشید بعد برید خونه هاتون خلاصه اینجوری شد که خونه تبدیل شد ه بود به موکب عراقی ها !!!
از یه طرف حسابی عصبانی بودم از یه طرف یادم افتاد تو عراق داشتم چه فکری با خودم میکردم .
بالاخره یک هفته طول کشید تا خونه شکل اولش شد ولی خودم خندم گرفته بود که خدا چه زود منو امتحان کرد.نمیدونم رد شدم یا مشروط ولی میدونم قبول نشدم .
ما را در سایت تنها یک آرزوست دنبال میکنید
برچسب: جو گیر,جو گیر شدن,جو گیر شدن به انگلیسی, نویسنده: بازدید: 174