بی خبر رفت

خرید بک لینک


وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِدْرِیسَ إِنَّهُ کَانَ صِدِّیقًا نَبِیًّا ۵۶مریم


و در این کتاب از ادریس یاد کن که او راستگویى پیامبر بود




داشتم قرآن میخوندم که به داستان ادریس پیامبر رسیدم که چقدر هنرمند بوده مدرس خطاط خیاط و....

که یهو یاد پدر بزرگم افتادم



میگن شغل من که تدریس قرآنه به پدر بزرگم رفته حالا میگم چطوری

ولی دعا کنید فقط این قسمت زندگیم به پدر بزرگم رفته باشه وقتی خوندید بعد به من حق میدید


مامانم تنها فرزند خونه بوده چون هر بچه ای به دنیا میومده میمرده

مادرش خیلی زود از دنیا میره پدرش احمد علی خطاط و مدرس قرآن بود

از دور و نزدیک طلاب میومدن پیش استاد برای یادگرفتن قرآن

احمد علی خطاط ایاتی بود که نوشته میشد برای نصب بالای ضریح امام زاده ها که الان نسخه هایی از خطش هست که بسیار زیباست


ولی مادرم بیسواد بود یعنی چون تک بود و مادر هم نداشت پدرش برای یاد گیری مجبورش نمیکرد

تا اینجارو داشته باشید

مامانم 10 سالش میشه یعنی در واقع یه جورایی انگار وقت ازدواجش میرسه نمیدونم بنا به تعریف دیگران چه اتفاقی برای پدر بزرگم میفته که تنها دخترشو به خانواده ساداتی که ازش خواستگاری کرده بودن میسپاره و همه رو ترک میکنه و یکباره بی خبر و یهویی میره

و دیگه هیچ اثاری از این معلم قرآن پیدا نشد .....

تو چن روستا شنیدن که آقایی تدریس قرآن داشته ولی بعد از یه مدت رفته بود

خلاصه مثل کارتون های تلویزیون که دنبال کسی میگشتن اینا هم هر کجا نشونی پیدا میکردن تا میرفتن ... رفته بوده

بابا نمیدونم از چی فرار میکرده یا دنبال چی بوده الله و اعلم ...

مامانم که تنها بودحالا تنهاتر شده بود

هر وقت به زیاتگاهی میرفتیم مامان به آیات بالای ضریح نگاه میکرد و میگفت شاید خط پدرمه


حالا من احساس میکنم شاید تونسته باشم با تدریس قرآن یادشو زنده کنم

خدا رحمتش کنه هر وقت قرآن میخونم یاد احمد علی پدر بزرگ خوبم میفتم

تنها یک آرزوست...

ما را در سایت تنها یک آرزوست دنبال می‌کنید

برچسب: بی خبر رفتی,بی خبر رفتم که رفتم,بی خبر رفت,بی خبر رفتن,بی خبر رفت و دگر,بی خبر رفتی ز حالم,چه بی خبر رفتی اشکم را,چه بی خبر رفتی,چه بی خبر رفتی افتخاری,چرا بی خبر رفتی, نویسنده: بازدید: 191 تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 1:08

صفحه بندی