وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِی أَنْعَمَ اَللّٰهُ عَلَیْهِ وَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِ أَمْسِکْ عَلَیْکَ زَوْجَکَ وَ اِتَّقِ اَللّٰهَ وَ تُخْفِی فِی نَفْسِکَ مَا اَللّٰهُ مُبْدِیهِ وَ تَخْشَى اَلنّٰاسَ وَ اَللّٰهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشٰاهُ فَلَمّٰا قَضىٰ زَیْدٌ مِنْهٰا وَطَراً زَوَّجْنٰاکَهٰا لِکَیْ لاٰ یَکُونَ عَلَى اَلْمُؤْمِنِینَ حَرَجٌ فِی أَزْوٰاجِ أَدْعِیٰائِهِمْ إِذٰا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً وَ کٰانَ أَمْرُ اَللّٰهِ مَفْعُولاً (٣٧)احزاب
به خاطر بیاور) زمانی را که به آن کس که خداوند به او نعمت داده بود و تو نیز به او نعمت داده بودی (به فرزند خواندهات «زید») میگفتی: «همسرت را نگاهدار و از خدا بپرهیز!» (و پیوسته این امر را تکرار میکردی)؛ و در دل چیزی را پنهان میداشتی که خداوند آن را آشکار میکند؛ و از مردم میترسیدی در حالی که خداوند سزاوارتر است که از او بترسی! هنگامی که زید از آن زن جدا شد، ما او را به همسری تو درآوردیم تا مشکلی برای مؤمنان در ازدواج با همسران پسر خواندههایشان -هنگامی که طلاق گیرند- نباشد؛ و فرمان خدا انجام شدنی است.
دکتر افشار
چون تفاوتِ فرهنگی محسوس نیست
بنابراین آدمها
با هر فرهنگ یا خُرده فرهنگی
که به آن تعلق دارند
می توانند با هم مواردِ مشترک پیدا کنند .
به همین جهت است که
مردم با هر نوع فرهنگی
در مهمانی ها
با هم اوقاتِ خوب و خوشی را می گذرانند
اما همین مردمی که
در مهمانی ها با هم خوب و خوش هستند
اگر قرار باشد
با هم زندگی کنند
به جنگِ تمام عیارِ همدیگر خواهند رفت.
آیه 37 احزاب فکر منو به خودش مشغول کرده بود, داستان ازدواج زید غلامی که پسر خوانده پیامبر بود با زینب دختر عمه پیامبر
داشتم فکر میکردم این ازدواج آیا از نظر فرهنگی درست بوده ؟
غلامی که قبل از اینکه پسر خوانده پیامبر بشه در یک خانواده ای بوده با شرایطی خاص که خب حتما با طرز زندگی زینب بسیار متفاوت بوده, حالا از فرهنگ گرفته تا نوع نگرش به زندگی و یا به قول امروزی ها اختلاف طبقاتی و علمی.
شروع زندگی با این تفاوت ها خیلی سخته و بعضی وقتا هم طاقت فرسا .
و چرا این زندگی دوام زیادی نداشت ؟
,من نمیدونم و نمیخوام آیه رو خدایی نکرده تفسیر کنم ولی داشتم فکر میکردم انگار درسته این ضرب المثل
* کبوتر با کبوتر باز با باز *
چند روز پیش خونه بودم یه خانمی بهم زنگ زد و خودشو معرفی کرد گفت شماره شمارو دادن گفتن که میتونید کمکم کنید ..
گفتم بفرما در خدمتم
گفت خونه ما منطقه 2 تهرانه دوتا پسر تحصیل کرده دارم هر دو در شرف ازدواج و شغل آزاد دارن , مغازه ای که داریم تو همین منطقه و متعلق به خودمون هست و همینطور ادامه داد از همه چیز گفت و من گوش میکردم .
گفتم خب چه کاری از من برمیاد ؟
گفت دنبال یه عروس هستم ,البته با شرایط خاص , دختر باید از متطقه بالای تهران باشه از منطقه جنوب و شرق تهران نمیخوام ,چون پسرم نمیتونه پایین رفت و أمد کنه براش سخته, هوا هم آلوده س و .....,
در مورد خصوصیات خود دختر هم تقاضا هایی داشتن که دیگه بماند .
من همینطور که داشتم گوش میکردم تو دلم داشتم میگفتم بابا کمی آهسته تر , چه خبره همه چیز رو تمام و کمال میخوای ؟
مگه میشه مگه داریم ؟
یه کم باهاش بحث کردم که خانم دختر اگه همه این شرایط رو داشت ولی اخلاق نداشت چکار میکنی ؟
نمیخوای اولین گزینه شما اخلاق و ادب باشه ؟
گفت این هم هست ولی .....
خلاصه بعد از قطع تلفن کلی با خودم کلانجار رفتم که یعنی چی این چه طرزشه خب اومدیم دختر پایین شهری بود ولی خوب بود اهل زندگی بود چرا براشون اینقدر مهمه که هم کفو خودشون حتما باشه ؟
البته کمی هم حق دادم بهشون چون کفویت خانوادگی مهمترین اصل تو زندگیه.
البته گفتم باشه اگه همچین موردی بود حتما اطلاع میدم
تا اینجا قضیه رو داشته باشید
اتفاقا تو همین روزا یه خواستگاری برای دختر یکی از دوستان فرستادیم که طرفین هم از نظر فرهنگی هم از نظر مادی کمی با هم اختلاف داشتن درسته گفتم کمی !!!!!
اول گفتیم خب شاید بشه یه کاری کرد که این مسئله خیلی مشکل ساز نشه وبشه باهاش کنار اومد
ولی هر چی این خواستگاری جلوتر میرفت انگار این مسئله خودشو بیشتر نشون میداد
شاید طرف مقابل دلش میخواست این مسائل رو کمی ندید بگیره و کمرنگ.جلوه بده ,ولی نمیشد چون به وضوح این اختلاف در گفتار و رفتار دیده میشد
تا اینکه به این نتیجه رسیدند که ادامه این وصلت به صلاح طرفین نیست
البته صحبت از سال ها زندگیه واقعا نمیشه چشم پوشی کرد باید حق بدیم به طرفین .
حتی من این اختلاف رو تو خیلی از خانواده ها به چشم خودم دیدم که طرف سال ها داره زجر میکشه از طرز غذا خوردن, مکالمه های عادی خانوادگی , نوع مسافرت , مهمانی و تا تربیت فرزندان همه و همه چیزهایی که شاید مسائل کوچکی باشه ولی اون هدف زیبای ازدواج که آرامش هست رو گم میکنه
حالا راحت تر میتونم حرفای اون خانم رو درک کنم
و حالا راحت تر میتونم بفهمم که زید و زینب چرا نتونستن با هم به زندگی ادامه بدن و از هم جدا شدند .
خدایا در زندگی و انتخاب ها از تو صبر و بصیرت خواهانم
ما را در سایت تنها یک آرزوست دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 170