وَبَرًّا بِوَالِدَیْهِ وَلَمْ یَکُن جَبَّارًا عَصِیًّا
15 مریم
به پدر و مادر نیکی می کرد و جبار و گردنکش نبود
پدرم فراموش کردن هنر میخواهد و من بی هنر ترین انسان عالم هستم
برایم جز سنگ سرد مزارت هیچ نمانده است
برای کلمه بابا دلم پر میکشد
امروز روز پنجم فروردینه رفته بودیم قم خونه یکی از دوستان, برگشتنه باید میرفتم بهشت زهرا ,أخه امروز سال پدرم حاج رضا موسوی بود خیلی دوسش داشتم هر چند تعداد سال هایی که باهاش بودم خیلی کوتاه بود به کوتاهی عمر پدرم.
وارد بهشت زهرا شدم شهر مرده ها,جایی که هرچند زیباست ولی من با دیدن قبر ها کنار هم وحشت میکنم به قدری که حاضر نیستم لحظات زیادی اونجا باشم.
هر وقت این قبر هارو میبینم ,حس میکنم اگه امروز نوبت من باشه ؟؟؟؟
تا این فکر تو مغزم میاد تمام تنم میلرزه که چکار باید بکنم یه دفعه همه زندگیم جلو چشمم میاد ولی هر چی حساب میکنم با چرتکه ذهن خودم میبینم که باقیمانده میشه صفر .
سر قبر پدرم نشستم حالا سال هاست که گذشته ولی هنوز بیشترو بیشتر دوسش دارم .
آقا جون یادته بابت هر نمازی که میخوندم به من پول میدادی و من به عشق جایزه نماز خون شدم .
یادته منو کلاس قرآن فرستادی تا جز سی رو حفظ کردم .
یادته وقتی نماز میخوندی عاشق این بودم که بری سجده و من روی کول تو سوار بشم تا منو بالا ببری ,وقتی روی کولت بودم انگار دنیا زیر پام بود این لذت رو هیچوقت فراموش نمیکنم
یادته چقدر به فکر هم محله ای ها بودی هر کس مشکل داشت در خونه ما بروشون باز بود .
این ها همه درس زندگی بود برای ما هرچند تو معلم مدرسه نرفته ای بودی !!!
کلاس سوم راهنمایی بودم که پدر خیلی زود از پیش ما رفت, از اون موقع به بعد با خاطراتش مانوس بودم .
یادمه اون سال بعد از مراسم شب هفت یه تصمیم خوب گرفتم .
دلم میخواست یه کاری کنم که هیچ وقت پدرم رو فراموش نکنم ,با خودم عهد کردم هیچ روزی رو بدون فاتحه برای پدرم شروع نکنم و هر کار خوبی که داشتم پدرم رو هم تو اون کار شریک کنم .
و الحمدالله تا امروز ,روزی نبوده که بدون فاتحه برای پدرم شروع بشه .
خدایا اگر بهشت زیر پای مادر هاست حتما برای پدر ها هم یه چیز خوبی در نظر گرفتی.
زندگی کوتاه است و پایان آن هم نامعلوم همواره سعی کنیم بهترین همسر ، رفیق و حتی مهربانترین رئیس باشیم تا زمان وداع دنیا را زیباتر به فرزندهایمان تحویل دهیم !!
ما را در سایت تنها یک آرزوست دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 190