وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ ۴۴حاقه
و اگر [او] پاره اى گفته ها بر ما بسته بود (۴۴)
لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ ۴۵حاقه
دست راستش را سخت مى گرفتیم (۴۵)
ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ ۴۶حاقه
سپس رگ قلبش را پاره میکردیم
⚫️⚫️⚫️
به برکت تکلیف و حس مسئولیت است که انسان می تواند از چنگال زمین رها شود و به سوی عوالم بالا به پرواز درآید.
وقتی این آیات رو میخوندم خیلی ترسیدم از تمام مسئولیت هایی که داشتم آیا به خوبی انجام دادم یا نتیجه کارو به نگاه مردم دوخته بودم ؟
خدایی که عزیزترین بنده شو اینطوری تهدید میکنه که اگه تو کارت کم بذاری
رگ گردنتو میزنم و هیچکس نمیتونه جلوی منو بگیره.
من باید حساب کار خودمو بکنم
بعضی از آدم هارو شاید, البته حتما تو زندگی دیدید که خیلی بچه مثبت هستند
یعنی مو لای درز کارشون نمیره دقیق و درست .
وبراشون مهم نیست که دیگران چی میگن یا چه اتفاقی بعدش میفته .
آدم های جدی و مسئولیت پذیر که الان باید با ذره بین دنبال این آدم ها بگردی .
چند سال پیش ما یه شب یه خانواده سه نفره مهمونمون بودن , زن و مرد هر دو فرهنگی و یه بچه هم داشتند .
وقتی که اومدن, برای استقبال که رفتیم دم در حیاط چون با موتور اومده بودند من دیدم هر سه نفر کلاه کاسکت به سر گذاشته بودند و اومدن گذاشتن به ترتیب روی پله ☹️
یه خورده برام عجیب بود آخه سه تاشون ؟؟؟؟چه مقرراتی!!
خیلی خانواده ساده ای بودند و آقای مهمون پایه سوم دبستان رو درس میداد پسرشم تو کلاس خودش بود
خانمش هم معاون مدرسه بود
هر چی که ما از رفتارشون میدیدیم هم خندمون میگرفت هم میگفتیم خب درستش همینه دیگه *
بعد از شام شروع کردن به تعریف از کارشون و کلاس داری و مدرسه .
حبیب چون معاون مدرسه بود خب تابستون هم مدرسه میرفت ولی معلم های پایه که بچه هاشون همه قبول شده بودند دیگه نمیومدن یا شهریور برا امتحان حاضر میشدن
حبیب گفت بزارید یه سوال از آقای .. بپرسم ببینید چی جواب میده اونوقت میفهمید وجدان کاری یعنی چی .؟؟
خب آقای ... چرا هر روز میای مدرسه خب برو شهرستان تابستون که تعطیله
گفت مگه نمیدونی هر روز دارم با این بچه کلاسم که تجدید شده کار میکنم ؟
حبیب گفت أره دیدم پسره میاد مدرسه راستی چکار میکنی ؟
البته داخل پرانتز بگم که اون موقع هنوز کارنامه ها توصیفی نشده بود و نمره بود پرانتز بسته
آقای معلم کلاس سوم گفت :
این پسره از دیکته و ورزش توجه کنید ورزش تجدید شده من هر روز میام باهاش دیکته و ورزش کار میکنم تا شهریور قبول شه .
من نمیدونم چطوری باهاش ورزش کار میکرد
وقتی داشت تعریف میکرد حبیب اشاره کرد تحویل بگیر معلم رو
دلم میخواست دونه دونه موهامو بکنم از دستشu200d♂
آخه مرد بچه رو با خودتو تو تابستون, گرما هر روز میاری مدرسه بهش درس میدی که چی دو نمره بهش میدادی هم خودتو هم بچه رو هم کادر دفتری رو راحت میکردی ورزش هم شد درس به خدا نوبره .
حبیب گفت هر چی موقع کارنامه بهش التماس کردیم به این بچه نمره بده بزار قبول شه بره پی کارش, قبول نکرد که نکرد .
خلاصه تا شهریور اومد باهاش کار کرد تا نمره قبولی گرفت به خاطر این بچه اون سال مسافرت هم نرفت .
خدا پدر اون کسی رو که کارنامه ها رو توصیفی کرد رو بیامرزه
همین یه معلم وظیفه شناس برای کل کشور بس است
خلاصه اون شب کلی خندیدیم البته چون رفتار های استاندارد زیادی داشتند و از کارهاشون تو مدرسه زیاد تعریف کردن.
اون موقع مثل حالا دوربین بدست نبودیم والا عکس سه کلاه رو که روی پله چیده بودند حتما براتون میذاشتم
خدایا حس مسئولیت پذیری بهمون بده ولی یادمون بده مثل خودت یه کم کار هارو آسون بگیریم اگه جا داشته باشه و به کسی ضرر نزنه
یُرِیدُ اَللّٰهُ بِکُمُ اَلْیُسْرَ وَ لاٰ یُرِیدُ بِکُمُ اَلْعُسْر َ
ما را در سایت تنها یک آرزوست دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 176