غوره نشده مویز شد

خرید بک لینک

إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا"

(3 )انسان


"ما به حقیقت راه (حق و باطل) را به او نمودیم حال خواهد (هدایت پذیرد و) شکر (این نعمت) گوید و خواهد (آن نعمت را) کفران کند."



اگر افراد می توانستند یاد بگیرند که آنچه برای من خوب است لزومی ندارد که برای دیگران هم خوب باشد، آنگاه دنیای شاد و خوشایندتری می داشتیم.

"تئوری انتخاب" به ما می آموزد که دنیای مطلوب من، اساس و شالوده زندگی من است و نه اساس و شالوده زندگی دیگران.


تئوری انتخاب

ویلیام گلاسر




کاش میتونستیم یاد بگیریم برای هم تصمیم نگیریم !

زمان ها برای همه یکسان نیست

هر دوره ای از زندگی،زمان خودش رو داره، که باید به حوصله به وقتش بگذره


حالا اگه یکی پیدابشه این زمان هارو بهم بزنه, انگار کل زندگی طرف رو مثل کلاف سر در گم کرده ...


بچه ها تو کوچه همیشه فوتبال بازی میکردن و این عادتشون بود.

منم که سه تا برادر داشتم اوناهم همیشه تو کوچه با بچه ها بازی میکردن .

برادر بزرگم تقریبا 15 سال داشت که با پسر های کوچه گل کوچیک بازی میکردن

و منم همه پسر های کوچه رو میشناختم ...

عید بود، کوچه خلوت بود، خیلی ها رفته بودن مسافرت و دیگه از فوتبال هم فعلا خبری نبود

بعد از تعطیلات یه روز که مجید رفت فوتبال ،دیدم وقتی اومد خونه هم داره میخنده هم با تعجب هی میگه میدونی چی شده؟!؟ نمیتونست چه جوری بگه چی شده !


گفتیم خب بگو چی شده ؟

گفت اگه بگم شاخ در میارید از تعجب


خب !!!!!


احمد رضا زن گرفته!


بهش گفتیم بیا بازی، مادرش گفت دیگه احمد رضا نمیاد با شما بازی، مرد شده برا خودش، براش زن گرفتم !!!!


بچه ها همه هاج و واج!

چی !؟

احمد رضا زن گرفته ؟

مگه الکیه؟ اون همش 15 سالشه ؛مدرسه میره ...


خلاصه مادرش گفت عید که رفتیم دهات اونجا یه دختر براش عقد کردم اوردم !!


همه بچه ها پکر شده بودن اخه چرا ؟

حالا که نباید زن بگیره! حالا یه یار از ما کم شد :(


دیگه احمد رضا نه مدرسه رفت نه دیگه مثل سابق با بچه ها بازی میکرد ،

البته بچه ها هم اذیتش میکردن و سر به سرش میزاشتن .


حالا دیگه ازدواج احمد رضا سوژه زن های کوچه هم شده بود ،

خیلی زود هم پدر شد ،پدر و پسری که فاصله زیادی نداشتن ...


سال ها گذشت منم ازدواج کردم و از اون محل رفتم ودیگه ازش خبر نداشتم ،

تا چند وقت پیش که یکی از بستگانم گفت فلانی رو میشناسی؟ همسایه شما بود؛ گفتی زود زن گرفت! گفتم اره ؛چی شده؟ گفت همسایه ماست من با خانمش دوست هستم گفتم خب مگه طوری شده ؟

گفت برا این بنده خدا زود زن گرفتن نفهمید چی شد؛ حالا بعد از نوه دارشدن؛ با یه دختر هم سال دختر کوچیکش ازدواج کرده!!!

عه مگه میشه این چه کاریه ولی تو دلم داشتم میگفتم احمد رضا یه حق انتخاب داشت که حالا ازش استفاده کرد ولی حالا چرا ؟؟؟؟

حالا بعد از سال ها متوجه شدم که مادرش چه ظلمی به این بچه کرد ،نگذاشت بچگی کنه و نه به انتخاب خودش در وقتش ازدواج کنه ...


راستی این آدم ها اگه سرنوشت بقیه رو زیر و رو نکنن چی میشه ؟

حالا این تاوان اون کمبودهاست !


دلم سوخت همونطور که وقتی برادرم گفت احمدرضا زن گرفته تعجب کردم ،

حالا هم که گفتن زن گرفته بازم تعجب کردم ...


بزاریم همه ازنعمت انتخاب لذت ببرن، این فرصت های زیبا و سرنوشت ساز رو از هم نگیریم.


خدایا در انتخاب های زندگی کنارم باش و دستم رو بگیر و راه درست رو نشونم بده

خدایا بدون کمک تو این کار خیلی سخته

تنها یک آرزوست...

ما را در سایت تنها یک آرزوست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 178 تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 0:37

صفحه بندی