آب در کوزه و ما گرد جهان میگردیم

خرید بک لینک

وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ اَلْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّخِذَهٰا هُزُواً أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ (٦)لقمان



"و برخی از مردمان کسی است که گفتار و سخنان لغو و باطل را (مانند قصّههای دروغ و افسانههای شهوتانگیز مفسد اخلاق و سرود مطرب) به هر وسیله تهیّه میکند تا (خلق را) به جهالت از راه خدا (و آموختن علوم و معارف قرآن) گمراه سازد و آیات قرآن را به تمسخر و استهزا گیرد، این مردمان (فاسد کافر) به عذاب، با خواری و ذلّت گرفتار شوند



نکوهش کسى که براى اضلال مردم و منصرف ساختن آنان از حقائق و معارف قرآن، به ترویج لَهْوَ الْحَدِیثِ مىپرداخته است



از فال فروشی پرسیدم

چه میکنی؟


گفت:از حماقت انسانها

تکه نانی در می اورم!

اینها از منی که

در امروزم مانده ام،

فردایشان را میخواهند..


داشتم فکر میکردم به زمان جاهلیت زمانی که پیامبر عزیز و دلسوز در میان این مردم ظهور کرد

پیامبر تلاش کرد که اونارو تغییر بده از اینکه بچه هاشون رو از ترس روزی نکشن

به زن ها ظلم نکنن

جنگ و خونریزی و تعدی نداشته باشن و هیچ کس رو تو پرستش و طلب حاجت هاشون همتای خدا قرار ندن


راستی هر چی فکر میکنم بعد از 1400 سال میببینم هنوز مردم تغییر چندانی نکردن

تمام اون کارها به یه نحو دیگه دوباره داره انجام میشه

مثل سقط جنین به جای زنده به گور کردن

مثل خرافات

یا ربا یا آرایش زن ها ,طلسم وجادو و ....


هر چی فکر میکنم که آیا واقعا جاهلیت کم شده یا نه, به این نتیجه میرسم حتی شیک و مجلسی تر شده


چند وقت پیش یه مهمون داشتیم داشت یه قضیه ای رو تعریف میکرد که براش جالب بود و نظر مارو در موردش میخواست ؛گفت تو کافه ای که با دوستاش برای تفریح میرن، پدر یکی از پیشخدمت ها اتفاقی، اونجا بود و چون با این بچه ها آشنا شده بود گفت این پدر منه و با دست اشاره کرد و ما هم با سر باهاش سلام و علیک کردیم ،

وقتی کافه خلوت شد گفت رفتم کنارش نشستم و حال و احوال کردم ؛مردی حدود 50 ساله، قد بلند با محاسن نامنظم از اهالی لرستان ...

بعد از کمی صحبت، گفتم کار شما چیه اومدید تهران ؟

گفت من تو شهرهای مختلف دعوت میشم برای بعضی ها که مشکل دارن دعا مینویسم !

گفتم مگه بلدی ؟

گفت من آدم بیسوادی بودم ،تو جنگ ایران و عراق اسیر شدم ،تو اسارت یه شب خواب دیدم ( حالا بگذریم از خوابش) که کسی دستی رو سرم کشید وبه طور عجیبی سواد دار شدم و میگفت حالا هر زبانی رو بلدم حتی زبان عبری رو که کمتر کسی میدونه!


گفت هر وقت چیزی رو بخوام یا جواب سوالی رو ندونم مینویسم میذارم زیر سرم صبح اون مطلب رو یاد گرفته بیدار میشم !!!

خلاصه خیلی حرفای دیگه....

واین منبع درآمدش نبود در حقیقت گله دار بود و میگفت که از آدم باسواد تا بیسواد مشتری دارم از شهر های مختلف...

بعد از این حرفا که مهمون مون زد، من مشتاق شدم این آقارو ببینم. تلفن رو گرفتم و فردا بهش زنگ زدم

گفتم من یه مشکلی دارم اگه میشه راه حل بدید

پشت تلفن گفت مشکل شما خیلی سخته با تلفن نمیشه ،بیاید فلان جا خونه برادرم من اونجا هستم مشکل شمارو حل میکنم

خلاصه ما رفتیم منزل برادرش تو یه محله قدیمی تهران ،

وارد که شدیم احساس کردم الان یه آدم نورانی رو میبینم

اتفاقا برعکس.... حالا دیگه انالیز چهره و اینا ... بماند


اول بسم الله هنوز ما چیزی نگفته بودیم، رو به حبیب کرد گفت پول نقد داری یا کارت ؟

گفتم برای چی ؟گفت ما گوسفند قربانی میکنیم شما هم یه سهم بده تا مشکلت حل بشه

چقدر میتونی هزینه کنی ؟

گفتم حالا بذارید مشکل حل بشه ...


من که فقط اومده بودم از روی کنجکاوی ببینم این چه کار میکنه، گفتم پول نقد نداریم الان

کفت تا شما نشستید آقاتون بره سر کوچه بریزه به حساب با کارت !!!!

گفتم حالا عجله ای نیست بعد انجام میدیم

یه کاغد دراورد و با اون دست خط میخی یه چیز هایی نوشت و یه دستور هایی هم داد و خیلی حرف زد ...

هر چی حرف میزد بیشتر میفهمیدم که چقدر کلاه برداره و چقدر داره چرت و پرت سرهم میکنه

ودلم سوخت به حال مردمی که بهش ایمان داشتن و ازش راه کار میخواستن و خدای مهربون رو فراموش کرده بودن !

به نظر شما آیا شرک در دوران جاهلیت بود یا الان که عصر علم و فن آوری هست ؟واقعا این اعتقادات چیه ؟

اونم به یه آدم بیسواد !

یه خانمی اونجا بود که برادر زاده ی مرد دعانویس بود، که مشکلی تو زندگیش داشت، بهش گفتم خب شما که دعا بلدی چرا مشکل این دختر رو حل نمیکنی؟ گفت دعای من برای خانواده خودم جواب نمیده !!!

خلاصه بعد از شنیدن یه سری حرف های بی سر و ته و گرفتن چند تکه کاغد، خواستیم بلند شیم که سریع یه کاغد داد گفت این شماره حسابمه بریزید به حساب .

گفتیم حالا چقدر ؟؟

دیدم کف قیمت 200 هزار تومنه

تعجب کردم پیش خودم گفتم دکتر مغز و اعصاب بعد از این همه درس و سختی برا نیم ساعت حرف زدن 200 تومن نمیگیره

از خونش اومدیم بیرون پیامک بود که


پشت سر هم میومد که منتظرم چرا پول رو نریختی !

خلاصه مجبور شدیم برای این کنجکاوی


پنجاه هزار تومن هزینه کنیم ....


حالا بیشتر خدارو دوست دارم خدایی که برای درمان دردها هزینه ای نمیگیره .


خدایا به ما آگاهی بده که جز تو درمانگری نیست جز تو روزی دهنده ای نیست

جز تو شفا دهنده ای نیست

کلید همه قفل ها به دست توست


خدایا تو بهترینی☺️

تنها یک آرزوست...

ما را در سایت تنها یک آرزوست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 180 تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 0:37

صفحه بندی