قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَىٰ شَاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَىٰ سَبِیلًا. 84 اسراء
بگو که هر کس بر حسب ذات و طبیعت خود عملی انجام خواهد داد، و خدای شما به آن که راهیافتهتر است (از همه کس) آگاهتر است.
u200d u200d شهادتین پروفسور اروپایی پس از جراحی آیت الله محمد هادی میلانی
پروفسور برلون را از اروپا برای جراحی ایشان آوردند، جراح حاذق پس از یک عمل سه ساعته زمانی که آن مرجع تقلید در حال به هوش آمدن بودند، به مترجم دستور داد تمام کلماتی که ایشان در حین به هوش آمدن می گویند را برایش ترجمه کند.
ایشان در آن لحظات فرازهایی از دعای ابوحمزه ثمالی را قرائت می کردند، پس از این مساله پروفسور برلون گفت: شهادتین را به من بیاموزید، از این لحظه می خواهم مسلمان شوم و پیرو مکتب این روحانی باشم.
وقتی دلیل این کار را پرسیدند، پروفسور برلون گفت: تنها زمانی که انسان شاکله وجودی خود را بدون این که بتواند برای دیگران نقش بازی کند، نشان می دهد، در حالت به هوش آمدن بعد از عمل است و من دیدم این آقا، تمام وجودش محو خدا بود، در آن لحظه به یاد اسقف کلیسای_کانتربری افتادم که چندی پیش در همین حالت و پس از عمل در کنارش ایستاده بودم، دیدم او ترانه های کوچه بازاری جوانان آن روزگار را زمزمه می کند، در آن لحظه بود که فهمیدم حقیقت، نزد کدام مکتب است.
بعد از آن هم وصیت کرد وی را در شهری که ایشان را در آن دفن کرده اند به خاک بسپارند و اینچنین شدکه مزار این پروفسور مسیحی، مسلمان شده در خواجه ربیع، محل مراجعه مردم و افرادی است که حقیقت اسلام را باور کرده اند قرار دارد.
شنیده بودم هر طور تو دنیا زندگی کنیم و هر رفتاری داشته باشیم موقعی که مرگ انسان میرسه و تو حالت طبیعی نیست اون موقع درون واقعی انسان برای دیگران مشخص میشه ولی خود شخص متوجه نیست که بتونه کنترل کنه همین وضعیت زمانی که ما از بیهوشی داریم بهوش میایم هم اتفاق میفته .
از اطرافیان یه آقای مسنی بود که تو زندگیش خیلی رفتارش جالب نبود یعنی فحش دادن و اذیت کردن براش یه کار عادی بود .
اتفاقا تو روزای آخر عمرش الزایمر گرفت و دیگه اشخاص رو یکی در میون میشناخت .
و متوجه نبود چی میگه با اینگه اطرافش از بستگان بزرگ و کوچیک زیاد بودن ولی حرفای زشت و نا مربوط میزد شنیدن این حرفا برای اونایی که دور و برش بودن مخصوصا بچه هاش سخت بود ولی کاریش نمیشد کرد .تا اینکه از دنیا رفت .
در مقابلش یادمه یکی از دوستان قرآنی , خانمی بود که برای عمل به بیمارستان رفته بود و موقع به هوش اومدن پرستار ها میگفتند سوره مریم عبد الباسط رو بادصدای بلند میخونده.
خیلی جالب بود وقتی به هوش اومد پرستار ها متوجه شدند که ایشون مرتل قرآن بود .
پس در لحظاتی که در اختیار ما نیست چیزهایی رو میگیم که بیشترین ذکر مون تو دنیا بوده , یعنی در واقع خود واقعی ماست که بدون اختیار کارهای هر روز رو تکرار میکنه .
خدایا تو ستار هستی ازت میخوام در این شب قشنگ تا لحظه ای که در قبر قرار میگیریم آبروی مارو تو دنیا جلوی مردم حفظ کن.
آمین
ما را در سایت تنها یک آرزوست دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 181