کارنامه

خرید بک لینک

فَأَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ فَیَقُولُ هٰاؤُمُ اِقْرَؤُا کِتٰابِیَهْ (١٩) حاقه


اما کسی که نامه اعمال او را به دست راستش دهند (با کمال نشاط و شادمانی و سربلندی به اهل محشر) گوید: بیایید نامه مرا بخوانید



سر کلاس در باره قیامت صحبت میکردیم .

اینکه یکی از استرس های روز قیامت زمان گرفتن نامه اعماله که بدست راست یا چپمون داده میشه؟


وانگار یه جور سوپرایزه چون آدم نمیدونه از کارهایی که انجام داده واقعا کدومش برای آخرت باقی مونده ؟


داشتم سرکلاس به بچه ها می گفتم که باید مواظب باشیم با بعضی از کارامون خیلی از برنامه هایی رو که در نظر داریم رو از دست ندیم , یه جورایی مثل سلب توفیق.

وقتی سرکلاس مطلبی میگم به بچه ها شاید تجربیات چندین سال زندگیم باشه و دلم میخواد با تمام وجودم بهشون بگم .


بعثی وقتا آدم خیلی برنامه های عالی تو ذهنش برای آیندش داره که دلش میخواد به همشون برسه و اصلا فکرش رو نمیکنه که شاید اتفاق هایی بیفته و راه عوض بشه و سر از جای دیگه دربیاره شاید بشه اسمشو سلب توفیق گذاشت .


مدرسه رو خیلی دوست داشتم مخصوصا رشته ای که انتخاب کرده بودم بعد از تغییر رشته برای رسیدن به یه سری افکار که تو ذهنم اومده بود و تو سرم هزاران امید و آرزو برای رفتن به دانشگاه تهران و ادامه تحصیل بود.


ولی نمیدونم چی شد که رفتن به دانشگاه خیلی باهام فاصله گرفت و دیگه از اون رشته و دانشگاه که تو ذهنم بود خبری نبود .


وقتی کمی رفتم عقب شاید خودم فهمیدم که این تاخیر از کجا آب میخوره .


بسیار دختر شلوغ و سر خوشی بودم تو همه کلاس ها بدون استثنا دبیرها رو دست مینداختم و یا کلاسو یه جوری از خستگی در میووردم ولی چون درسم خوب بود زیادبهم کاری نداشتن .


یه سال یادمه یه دبیر شیمی داشتیم که انگار رشتش شیمی نبود و معلوم بود چیزی بلد نیست خلاصه من با دوستم با پیش مطالعه ای که میکردیم موقع درس دادن کلی اذیتش میکردیم.


ولی این بار دیگه مثل همیشه به خیر و خوشی نگذشت .


یه بار جستی ملخک دو بار جستی ملخک آخر به دستی ملخک .


آخر سال شد و موقع گرفتن کارنامه, با دیدن نمره 7 شیمی چشمام داشت از حدقه در میومد!!!


دبیر محترم منو با دوستم رو تجدید کرده بود و این تنها تجربه تلخ دوره تحصیلی من بود معدل بالا با یک تجدید داشتم از خجالت می مردم.


چون قبول شدن من برای خانواده هر سال یه چیز عادی بود اصلا نفهمیدن من یه تجدید اوردم و من به صورت خیلی نامحسوس شهریور رفتم امتحان دادم و قبول شدم .


خدایا منو ببخش همش بچگی بود ولی الان که فکر میکنم اگه بچه خوبی بودم شاید الان شرایط یه طور دیگه برام رقم خورده بود.


نمیدونم .


به هرحال .....خدایا العفو العفو العفو



امام علی علیه السلام:


اگر به آن چه که مى خواستى نرسیدى ، از آنچه هستى نگران مباش.


حکمت 69 نهج البلاغه



تنها یک آرزوست...

ما را در سایت تنها یک آرزوست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 157 تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 12:53

صفحه بندی