وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ اَلَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ أَمْوٰاتاً بَلْ أَحْیٰاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ (١٦٩) آل عمران
البته نپندارید که شهیدان راه خدا مردهاند، بلکه زندهاند (به حیات ابدی و) در نزد خدا متنعّم خواهند بود.
جنگ بود و جوون های فعال در رفت و آمد به جبهه .
پایگاه مالک اشتر و لشکر محمد رسول الله تهران هم شاهد حضورفعال بچه های محل ما بود .
ابوالفضل پسر حلیمه خاتون تو یه خونه 50 متری با یه پدری دست فروش ولی با یک دنیا ایمان که این خونه رو به اندازه قصر بزرگ کرده بود , زندگی می کرد .
زندگی ساده و بی ریایی داشتند .
ابوالفضل با حبیب دوست صمیمی بودن خونه هاشون هم کنار هم بود در واقع انگار یه خونه بودند .
یه روز ابوالفصل به حبیب گفت این دفعه خواستی بری جبهه منم با خودت ببر .
حبیب هم از خدا خواسته قبول کرد .
سال 60 ابوالفضل با حبیب راهی منطقه شدند عملیات بازی دراز شب قبل از حمله دعای کمیل بود حبیب بعد دعا وارد سنگر میشه بر ا استراحت میبینه که ابوالفضل دیر کرد ,بعد که اومد حبیب بهش گفت کجا بودی چقد دیر کردی ؟
جواب حبیب رو نداد فقط دستش رو به ریشی که به قول حبیب ریش بزی بود گرفته بود گفت حبیب من دلم میخواد فردا که میریم عملیات ریشم به خون گلوم آغشته بشه .
حبیب گفت بیا بابا بخواب قیافت به این حرفا نمیخوره تازه اومدی فکر کردی فردا شهید هم میشی .
فردا عملیات بازی دراز بود و بچه های تهران .
ابوالفصل رفت عملیات ولی بر نگشت
حبیب گفت درست تک تیر انداز تیر رو به گلوش زده بود و تمام ریش های قشنگش آغشته به خون بود دارم مینویسم ولی اشک امونم نمیده
چه طوری با خدا حرف زدی عزیزم که یه شبه اجابت شد
حبیب برگشت خونه بدون ابوالفضل
حالا تو فکر اینه که صبح به حلیمه خاتون چی بگه اگه بپرسه پسرم کو ؟ با تو بوده؟ چی جواب بدم .
صبح شد حلیمه خاتون فهمید حبیب اومده حالا حبیب نمیدونه چی بگه چطوری براش تعریف کنه ,چطوری بگه پسرت رو تو خاک عراق جا گذاشتم
خدایا این مادر ها از کدامین خلقت تو هستن از همون هایی که خودت هم به خودت آفرین گفتی
تنها حرفی که حلیمه خاتون به حبیب زد این بود .
حبیب, ابوالفضل بلد بود خوب بجنگه خوب تفنگ دستش میگرفت تونست کاری بکنه که دشمن بترسه ......
خدایا چه کردی؟ این مادر چی میگه !!
جنازه ابوالفضل سال بعد در محل تشیع شد یادش بخیر .
حالا اسم خیابونمون یاد آور عزیزمونه
شهید ابوالفضل صالحی.
گرامی میداریم یاد مادرانی که فرزندان دست گلشون رو برای دفاع و آرامش ما تقدیم کردند .
قدر بدانیم و شاکر این امنیت باشیم
ما را در سایت تنها یک آرزوست دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 182