وَ أَنْکِحُوا اَلْأَیٰامىٰ مِنْکُمْ وَ اَلصّٰالِحِینَ مِنْ عِبٰادِکُمْ وَ إِمٰائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَرٰاءَ یُغْنِهِمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اَللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ (٣٢) نور
( ای اولیاء جوانان ) عزب ها و بی همسرانتان را و از بندگان و کنیزانتان آنهایی را که صلاحیت ازدواج دارند همسر دهید اگر فقیر باشند خداوند از فضل خویش بی نیازشان می کند و خداوند دارای وسعت نامتناهی و داناست.
❣❤️
تا حالا شده تو مراسم خواستگاری مسئولیت درست شدن کارو بدند دست شما ؟
اگه هر کدوم از ما بخوایم در باره ازدواج حرف بزنیم کلی حرفای قشنگ داریم که بزنیم
ولی در مرحله اجرا کار خیلی سخت میشه .
رفته بودم یه سخنرانی در باره حجاب بود تو یکی از دانشکده ها, سخنرانی جالبی بود .
استاد در باره حجاب صحبت کرد ولی خب تو حرفاش چیزای جالبی بود که توجه منو به خودش جلب کرد یکی از حرفاش این بود که ملاک ازدواج الان مادی شده ولی انتظارات زوجین از هم معنویه یعنی یه جور تضاد تو رفتار وعقاید جوان ها هست .
مثلا آقا پسر میخواد که دختر زیبایی جنیفر لوپز داشته باشه و اخلاقش مثل حضرت زهرا س باشه این تناقض باعث شده که خیلی از ازدواج ها یا سر نمیگیره یا زود بهم میخوره , در واقع الان جوان ها هم خدارو میخوان هم خرما رو .
حالا بشنوید خاطره جالب استاد رو
استاد تعریف کرد که تو دانشگاه دو تا از دانشجو ها به هم علاقه مند شده بودند و قرار شد که خواستگاری انجام بشه ,خانواده پسر منو نماینده تام معرفی کردند که تو مجلس خواستگاری صحبت کنم.
خلاصه شب خواستگاری رسید من از طرف پسر
نماینده بودم و از اون طرف هم نماینده عروس خانم یه خانم دکتر زنان بود .
اینجوری نشون میداد که خانواده عروس , یه خانواده زن سالاری بودند .
بعد از صحبت های اولیه رفتیم سر مبحث اصلی که مهریه بود .
استاد گفت : خب خانم دکتر بفرمایید مهریه عروس خانم رو ؟
خانم دکتر گفت چه زود رفتید سر اصل مطلب
واما مهریه عروس خانم ⚖
چند وقت پیش که یه خواستگار دیگه اومده بود برای مژگان جون مهریه ای که تعیین کردیم این بود که برابر وزن مژگان جون طلا باشه
استاد گفت منم هیچ عکس العملی از خودم نشون ندادم خیلی خونسرد گفتم خب خانم دکتر مشکلی نیست فقط یه عرضی داشتم ,شبی که فرداش قراره بریم محضر برای عقد شما به مژگان جون آب نمک فراونی بدید
همه متعجب شدند
اولش خانم دکتر نفهمید که استادچی گفته , یه خورده رفت تو فکر گفت آب نمک برا چی ؟
مادر عروس که فهمید منظور استادچی بوده گفت استاد این چه حرفیه ☹️ مگه دخترم دور از جون گوسفنده این چه فرمایشه
خلاصه استاد گفت واقعا وقتی که انسان با وزن ارزشش حساب میشه دیگه با حیوان زیاد تفاوت نداره .
سوال شد استاد آخر این ازدواج سر گرفت بالاخره یا نه ؟
استاد گفت بله من ازدواج رو سر دادم ولی با مهریه 14 سکه
آفرین به استاد
خب خدارو شکر
خدایا کمک کن تا بتونیم واسطه خیر برای دیگران باشیم , و از این کار لذت ببریم چون تو قرآن در سوره نور خداوند حالت دستوری میفرماید به ازدواج درآورید مجرد هارو !!!
پس باید همه تلاش کنیم تو این امر خیر ❤️
ما را در سایت تنها یک آرزوست دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 195