قسمت

خرید بک لینک




زندگی بافتن یک قالیست


نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی


نقشه را اوست که تعیین کرده


تو در این بین فقط می بافی


نقشه را خوب ببین


نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند!






مَا أَصَابَ مِن مُّصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی أَنفُسِکُمْ إِلَّا فِی کِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرٌ (22)حدید

هیچ مصیبتى (ناخواسته) در زمین و نه در وجود شما روى نمى دهد مگر اینکه همه آنها قبل از آنکه زمین را بیافرینیم در لوح محفوظ ثبت است; و این امر براى خدا آسان است!




داشتم این شعر نو رو میخوندم که ذهنم رفت سراغ آیه 22 حدید .


این شعر زیبا انگار داشت این آیه رو برام لغت به لغت معنا میکرد .


چند روز پیش که داشتم با قطار میرفتم مشهد تو کوپه ای که بودم یه خانم جوان هم بود .


بالاخره چند ساعت باهم بودن سر صحبت باز میشه مخصوصا که همه خانم باشن .


هر کسی گفت که برا چی داره میره مشهد .


خانم جوون گفت من خونم مشهده و خانواده خودم تهران و همسرم هم مامور قطاره الان هم تو همین قطاره.


خلاصه کنجکاو شدم پرسیدم مشهد فامیل داری؟ یا با همسرت فامیلی؟

گفت نه کاملا غریبه هستند.

مثل همیشه کنجکاو شدم

ازش خواستم تا ازدواجشو تعریف کنه .


گفت به هر حال منم مثل دخترای دیگه خواستگار برام میومد و میرفت .


یه روز مامانم از خواب بلند شد گفت دیشب خواب دیدم که بخت تو پیش امام رضا باز میشه .

منو مامانم هر دومون خندمون گرفت گفتیم ایشاالله خیره ما کجا مشهد کجا ؟؟؟


مدت ها گذشت .


موقع امتحانات بود مامانم میخواست با یه کاروان به مشهد بره که قرار بود منم برم ولی با تاریخ امتحانم یکی میشد از مامانم خواستم تاریخ رفتن یه طوری باشه که منم بیام ولی هر کاری میکرد نمیشد .

دیگه نا امید شدم قرار شد نرم ولی یه دفعه خدا خواست بلیط برا همون روزی که میخواستم جور شد که لطمه ای به امتحانم نمیزد و با خیال راحت با قطار عازم مشهد شدیم .


وسط راه خب از کوپه بیرون میومدم و تو راهرو واگن رفت و آمد داشتم .


مادرم که از کوپه اومده بود بیرون یه آقای جوون که مامور قطار بود از مادرم میپرسه مادر این دختر خانم عینکی رو میشناسی مادرم هم که میدونست دیکه دختر جوونی جز دختر خودش باهاشون نیست گفت این دختر خودمه کاری داشتید چیزی شده ؟؟؟؟


آقای جوون گفت نه حالا که شما مادرشی چه بهتر من دختر شما رو دیدم از ظاهرش و چادری بودن و سادگیش خوشم اومده میخواستم ازتون اجازه بگیرم که یه شماره به بنده بدید تا من برسم مشهد با مادرم در باره دختر خانم شماصحبت کنم ولی الان با دخترتون در باره من حرف نزنید تا من با خانواده صحبت کنم.


خلاصه دادن شماره همان و اومدن این خانواده به تهران برای خواستگاری وبعد هم ازدواج من هم همان .


همه این ماجرای خوب لطف امام رضا بود .


و من خیلی خوشحالم که امام رضا این همسر و خانواده خوبش رو قسمت من کرد .

و این ماجرا همون تعبیر خواب مادرم بود که گفت بخت تو پیش امام رضا باز میشه .


خدایا همه پسر دخترارو خوشبخت و عاقبت بخیر کن


الهی آمین

تنها یک آرزوست...

ما را در سایت تنها یک آرزوست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 164 تاريخ: جمعه 29 بهمن 1395 ساعت: 6:53

صفحه بندی